تبليغاتX
جوجه شاعرم ،... آشام

جوجه شاعرم ،... آشام

يا "الله"، سخني براي عبور از جاده تا رسيدن به ملك، صاحب فلك، خسته ازكلك...

یلدایتان آرام و میترایی

 

یلدا،

 یادگار نام وطن،

دختر سیاه موی بلند بالا،

میوه پائیز ایران و عروس زمستان،

                                                           در راه است.

ایرانی بودن را فراموش نكنیم.

 او را بر سفره مهر بنشانیم و با نسل فردا پیوندش دهیم.

 یلدا مباركباد بر همه ایرانی صفتان ایرانی پسند

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/09/30ساعت 1 PM  توسط Asham  | 

بگو به ما

 

 

    السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حت بفنائک علیک منی سلام الله

                           ابدا ما بقیت و بقی الیل و النهار یا ابا عبدالله...

 

سلام بر تو خون خدا...

سلام بر تو شهید کرب و بلا...

 

ناگفتنی ها زیاد است و زبان عاجز و عمر قاصر...

درد دلم را به که بگویم جز خدا و تو ای عزیز دل زهرا و همه عاشقان.

وقتی فکر خنجر گلو ی اصغر ۶ ماهه ات

یاد دست حضرت عباس دردانه ات

و یاد خودت و زینبت و همه یاران باوفایت می افتم....

ضجه زنان شمر را - یزید را - و همه کسانی که تنهایت گذاشتند لعنت میکنم...

 

توروخدا مارو ببخش آقا که هنوز اول راهیم و هیچی ازت نمیدونیم.

مارو ببخش که فک میکنیم تشنگی تو از آب بوده و نه...

بگو به همه که عطشت از نبود عدل - نبود جوانمردی بوده....

دوستت دارم آقا.

ما هنوز اول راهیم و هیچی ازت نمیدونیم... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/09/18ساعت 7 PM  توسط Asham  | 

جالب...

شیطان می خواست که خود را با عصر جدید تطبیق بدهد، تصمیم گرفت وسوسه‌های قدیمی و در انبار مانده‌اش را به حراج بگذارد. در روزنامه‌ای آگهی داد و تمام روز، مشتری ها را در دفتر کارش پذیرفت.حراج جالبی بود: سنگ‌هایی برای لغزش در تقوا، آینه‌هایی که آدم را مهم جلوه می‌داد، عینک‌هایی که دیگران را بی‌اهمیت نشان می‌داد. روی دیوار اشیایی آویخته بود که توجه همه را جلب می‌کرد: خنجرهایی با تیغه‌های خمیده که آدم می‌توانست آن‌ها را در پشت دیگری فرو کند، و ضبط صوت‌هایی که فقط غیبت و دروغ را ضبط می کرد.شیطان رو به خریدارها فریاد می زد: "نگران قیمت نباشید! الان بردارید و هر وقت داشتید، پولش را بدهید."یکی از مشتری‌ها در گوشه‌ای دو شیء بسیار فرسوده دید که هیچکس به آن‌ها توجه نمی‌کرد. اما خیلی گران بودند. تعجب کرد و خواست دلیل آن اختلاف فاحش را بفهمد.شیطان خندید و پاسخ داد: "فرسودگی‌شان به خاطر این است که خیلی از آن ها استفاده کرده‌ام. اگر زیاد جلب توجه می کردند، مردم می‌فهمیدند چه طور در مقابل آن مراقب باشند. با این حال قیمت شان کاملاً مناسب است. یکی شان "شک" است و آن یکی "عقدة حقارت". تمام وسوسه‌های دیگر فقط حرف می‌زنند، این دو وسوسه عمل می کنند
+ نوشته شده در  شنبه 1389/02/11ساعت 4 PM  توسط Asham  | 

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه ی لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
 پُر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
 وندر این بازی شکستم داده ای

نیشتر عشقش به جانم می زنی
 دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق،دل خونم نکن
 من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو... من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عا قل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی
 در حریم خانه ام در می زنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/03/25ساعت 3 PM  توسط Asham  | 

احساسمرابیانمیکنمتابفهمیروزی....

 

نامش با من یکی نیست...

احساسش چرا.

او هم مانند من از تمام علامت تعجب های زندگی اش استفاده میکند...

بی آنکه هیچ بگوید.

او هم مانند من در مقابل علامت سوال تشنه ای ؟ لجوجانه واژه ی  " نه "را میگوید...

با زهم علامت تعجب یادش نمی رود..." نه ! "

او هم رفت و من هم روزی به جایی سفر میکنم.

شعر زیر از حسین پناهی سفر کرده...

که تمام احساسم را در آن بیان میکند....

                           احساس من در شعر او...

عشق ...

و آن روز محققانه و کنجکاو

در آن خیابان کوچک

از درختی به درختی دیگر میرفتم...

نگاه میکردم...می ایستادم!

با فاصله های دور

با فاصله های نزدیک

به این امید که از آن میان یکی درخت موعود گم شده باشد!

ره گذران با بسته های شکلات ،

باکیسه های سیاه پرتقال،

کنجکاو سر نخی برای سرگرمی

                         به میمنت سر آغاز شادی عشق هاشان

- که یقینا شبیه هیچ درختی نبودند-

خیره بر چشم های من قدم ها را سست می کردند

  من برای این که ذهن مغشوش و تاریکشان را

بر دیوانگی ام

 روشن کنم سوتهم می زدم و میخواندم

 و در نهایت

در آن گریز از جدال همیشگی و بی پایان آدم های کوچک ،

برای دست یابی به مسایل خیلی بزرگی هم چون :

عدالت ،

زیبایی ،

 و عشق ،

با تصویر مبهمی از درخت موعود گمشده ،

که با همه ی درختان فرق داشت

برگشته ام :

دست در دست دستی گرم

که به شکلی معجزه آسا در فضای تیره رنگ نا محدود

و در مه خاکستری رنگ آن سوی پنجره ها

تصاویر را در چشم ها می شکند

همراه صدایش که کهنه و غریب طراوت آب ها را دارد و

همراه سنجاقک از سطح بر که ها می آمد

و پیوسته برای دلم تکرار میکرد :

                              از اینکه در آن جنگل دور

                                مرا به چیدن تمشک دعوت کرده اید ، تشکر می کنم!

و شکوه این سپاس یگانه ،

مرا به درشکه چی مفلوکی شبیه می کند

که در زیر بارش برف در یک رمان فرانسوی زانو می زند

و با چشمان بسته و دست های لرزان

با هزاران وسوسه و وسواس

 دست شاهزاده ی عشق را مکرر می بوسد!

عشق ؟

هروقت  سردمان  شد ،

می توانیم در اولین خط نوشته هامان

با مشتی هیمه ی خشک ،

آتشی روشن کنیم ،

تا صبح کنارش بنشینیم و به درخت زیبای گمشده مان فکر کنیم

 وحتی به دنبالش بگردیم !

من اکنون کنار آتشی نشسته ام ئ به درخت گمشده ام فکر میکنم!

شب به نیمه رسیده است و من هنوز در ابتدای اولین کوچه ،

کنار اولین درخت ایستاده ام!

او میخواند و در آوازش خورشید و باران را یک جا میخواهد!

 

                می گرید و از گریه هایش من به لرزه می افتم!

 

اما آیا او همان درخت گمشده ی من است؟

خودم را گول میزنم!

یقین دارم که خودم را گول میزنم!

هرگز!

و این را با  لجاجت تکرار میکنم!

هرگز! هرگز این درخت گمشده ی من نبوده است!

درست مثل زمانی که تو تشنه یی

و کسی از و میپرسد تشنه یی؟

و تو از روی لجاجت میگویی :

ابدا...!

ابدا...!

ابد...!

ابدا...

کمی جا به جا میشوم!

در دنیای کنار آتش ، کوچه هایی بی شمارند و درختان هم !

                      من در حالی که از شدت سرما می لرزم ،

به خودم میگویم :

آن نبود!

این هم نیست و گمان نکنم که آن یکی هم باشد!

نه !من هرگز آن در خت را ندیده ام

و این را با " لجاجت "  تکرار میکنم !

هرگز!

هرگز!

هرگز او را ندیده ام!

         حال آنکه ، آوازهایم عطر سایه ی او را دارند!

 

حال آنکه لحظات بی شماری را در او خیره نگاه کرده ام!

  سایه ؟

صبح یک روز که هوا گرگ و میش بود ،

در یک صبح دم خوا آلود خواب آلود ! بله !

تو گویی همه خوشبختی ها با خواب و خیال آمیخته اند !

یک نوع آمیختگی نهایی !

سیاه یا سفید !

اما آیا تو باور خواهی کرد که درختان لباس قرمز می پوشند

و پنجره ها را در فضا ترسیم می کنند ؟

درخت ها ؟

چشم هاشان ،

دست هاشان ،

قلب هاشان !

آیا تو باور خواهی کرد؟

خاطره ی سومین کوچه را

که در انتهایش

صنوبری ماه را در گلوی خود آویخته بود !

ناز !

در زیر درخششی غریب که شکوه قوهای تنها را داشت !

می بینی ؟

در این راه بی پایان ،

در اولین بن بست ،

چگونه مسافران کوچک

سر از دنیاهای پر از راز و رمز و بزرگ در می آورند ؟

دنیای درخت ها ،

دنیای قلب ها ...

 چگونه با عشق های این همه کوچکشان ،

قلب های آن همه بزرگ را فریاد می زنند؟

 

روحش شاد...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/01/30ساعت 12 PM  توسط Asham  | 

 

                                              سال نو مبارک.

                                  

                       بهارتان سراسر زیبایی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/01/01ساعت 9 PM  توسط Asham  | 

ازبرکاتدرزمانمناسبخودشاستفادکن...

 

 

فرض کن ۳ تا موز داری/...

یکیش فاسد و خراب شده...

                یکیش سالم و رسیدست...

                                   و یکیش کاله و هنوز نرسیده...

 

اونی که فاسد شده گذشته ی توئه.و تو برای سالم شدنش هیچ کاری نمیتونی بکنی.

از اون موز استفاده نکردی و حالا هم خراب شده...هیچ کاری هم نمیتونی بکنی...

اگه بخوریش و ازش استفاده کنی مطمئن باش مریض میشی.

اگه بخوای تو خونت و تو یخچال خونت نگهش داری(بهش فکر کنی) ،   مطمئن باش تموم زندگیتو به گند میکشه...

پس باید بندازیش دور...و البته ازش درس بگیری.

و این درسیه که باید بگیری:" از برکات وقت خودش استفاده کن."

 

اون موزی که سالمه و رسیده زمان حال توئه...

باید خوب ازش استفاده کنی ، طبق درسی که گرفتی :

                              "از برکات وقت خودش استفاده کن."

و باید اون موز رو بخوری و ازش لذت ببری...و خدارو شکر کنی.

 

اون موزی که کاله و نرسیده،زمان آیندته...

تو نباید نگرون کال بودنش باشی...

چون اون دیر یا زود بالاخره میرسه.

چه تو نگران باشی و چه نگران نباشی.

"فقط باید وقتی رسید حواست باشه...نذاری مثل موز اولیت خراب شه..."

 

 

از همه عزیزانی که تولدم یادشون بود متشکرم و دوستتون دارم...

در پناه خودش

 

                             

 

                                             

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/11/13ساعت 12 PM  توسط Asham  | 

یا امام حسین...مددی

 

السلام علیک یا اباعبدالله

 

 

بنوییسید دگر بر روی سنگ لحدم

من فقط عشق حسین بن علی را بلدم

ننویسید که پرپر چو گل یاس شده

بنویسید که مست رخ عباس شده

 

 

  اللهم ارزقنی شفاعت الحسین یوم الورود و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب

                     الحسین،الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/10/04ساعت 8 PM  توسط Asham  | 

20آذر مبارک روزیست.

        

بهاربيست                   www.bahar-20.com

    

 امرزو دو تا تولده...

۱ .دوست عزیزم مهسا

۲ .وبلاگ جوجه شاعر...

 

 

جوجه شاعر ۱ ساله

 

شد

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

برای هزاران سال آیندت ، آرزوی سربلندی ،سلامتی و سبز اندیشی میکنم.

دوست عزیزم ،مهسا جان...

تولد تو تجسم تمام خوبی هاست...سبز ماندنت مانند سرو آرزوی ماست

  

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/09/20ساعت 0 AM  توسط Asham  | 

عیدتون مبارک.

 

* آنجا که امیدی به شرف هست دعا کن*

* این ساقی کوثر ز بنیاد صدا کن*

 

ای امام خوبی ها ،ای پدر مردانگی ها ،ای آقا و سرور ما...

امام شیعه...

اهل شیعه و البته اهلان واقعی ،

چشم به راه یک نورند و ...

ما منتظر نگاهی از سوی شماییم.

ما منتظریم...

عیدی ما۱ نگاه ناب شماست ای سرورخوبی ها

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/09/15ساعت 0 AM  توسط Asham  | 

اولین برف...انگیزه ی من بود..زینپسچه؟؟؟

 

  امشب اولین دانه های برف سال با دانه های اشکم....

 تسلیم قانون جاذبه زمین شدند. پس از مدت ها مقاومت.

 

 ولی نه آسمون سبک شد و نه دل من.

 دل من بی طاقت تر...دل آسمون که حالا معنی بخشیدن رو چشید بخشنده تر...

 

 پیام آور اولین برف سال رفته...

 چرا نمیایی؟؟؟؟

 چرا نمیروم؟؟؟

 چرا نمیشود؟؟؟

 

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/09/07ساعت 11 PM  توسط Asham  | 

برگرد...

 

جاده های انتظار ، تمامی ندارند...

                                           بیا که تمامش کنیم.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/09/07ساعت 12 PM  توسط Asham  | 

عاقبت...


در دل و جان خانه کردی عاقبت

هردو را دیوانه کردی عاقبت

آمدی کاتش دراین عالم زنی

مردی و مردانه کردی عاقبت

عشق را بی خویش بردی در حرم

شمع را پروانه کردی عاقبت

فخر عالم بود عقل چاره گر

عقل را دیوانه کردی عاقبت

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/09/01ساعت 5 PM  توسط Asham  | 

تو رو با تموم حرفا دوست دارم

                             اسمتون هنوز روی زبونمه

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/09/01ساعت 4 PM  توسط Asham  | 

بیا که شکسته ام...ببر که خسته ام

 

 

   تمام هم و غم من ، تویی

                             ستون این خیال

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/06ساعت 11 AM  توسط Asham  | 

روزهجرانوشبفرقتیارآخرشد...

 

 پایان این شب سیه نزدیک است...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/29ساعت 10 AM  توسط Asham  | 

قبولكنسخته...نميتوني!!!

 

چقدرسخته كه عشقت رو بروت باشه

                                                 نتوني هم صداش باشي

چقدر سخته كه يك دنيا بها باشي

                                                 نتوني يك رها باشي

چقدر سخته كه باروني بشي هر شب

                                                 نتوني آسمون باشي

چقدر سخته كه زندوني بموني بي در و ديوار

                                                 نتوني هم زبون باشي 

 

كه بدبخته قناري كه بخونه اما روياش حس ويرونه

چه بدبخته گلي كه مونده تو غم يك قطره بارونه

چقدر سخته كه چشمات رنگ غم باشه

                                                ولي ظاهر پر از خنده

چقدر سخته كه عشقت آسمون باشه

                                                       ولي آسون بگن چنده ؟

چقدر سخته كلامت ساده پرپر شه

                                                      نتوني ناجي اش باشي

چقدر سخته كه رفتن راه آخر شه

                                                      نتوني راهي اش باشي

چقدر سخته  تو خونت عين مهمون شي بپوسي خسته ويرون شي

چقدر سخته دلت پر باشه ساكت شي ولي توسينه داغون شي

چقدر سخته كه يك دنيا صدا باشي ولي از صحنه خوندن جدا باشي

چقدر سخته كه نزديك خدا باشي ولي غرق ادا باشي

 

رضاصادقي(راهش ادامه دار باد)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/26ساعت 3 PM  توسط Asham  | 

 

 

        دراین دنیای رنگارنگ

 

                           کمی هم من ، کمی هستم....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/20ساعت 1 PM  توسط Asham  | 

 
 
   از بهر تو بیگانه شدم با همه خویشان

                            وحشی صفت از خلق به یکباره بریدم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/14ساعت 9 AM  توسط Asham  | 

برای دائی عزیزم.

 

 برای بهترین یاس جهانم،

میلادزندگانی پاکت مبارک است

 

 میلاد تو ای یاس عزیز* چیز دیگریست...

 

 

 

۲۵ شهریور،دل من میخواند :

ما همه مدیون توئیم ای عزیز 

سفره به دامان توئیم در مریز

اشک کجا لایق چشمان تو ؟

خنده بود مرهم زخمای تو

دل نگرانم که نیائی دگر

اشک بریزم همه شب تا سحر

ای که توئی در شب من ماه من

همدم من قاب تو و آه من

شمع شود آب ز شمس تو باز

مژده بده من شده ام دلنواز

مست شدم از نگه ناب تو

مرده شدم زان ید پر بار تو

نیست شدم پرتو مهرت سبب

این ز کجا؟آن زکجا ؟می طلب

می همه جا نیست به جان کارساز

                            چشم تو چون مست کند می بباز

 محو شدم در مه غم ای خدا

من ز که جویم چه کسی جز ترا؟

خواب مباشد که بیایی تو باز

ای همه تن،ای همه کس ، دل بباز

 

آشام

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/25ساعت 11 AM  توسط Asham  | 

انا انزلناه فی لیله القدر

   

                    ستمگری چون حسود ندیدم که به ستمدیده مانندتر باشد :

             آهی همیشه دارد ، دلی سرگشته و اندوهی پیوسته...  ( امیرالمومنین *ع* )

 

  میگن شب قدر خدا سرنوشت آدما رو مینویسه و اون چیزی که تا حالا هست رو

 اگه صلاح   بدونه عوض میکنه...

 پارسال شب قدر زیاد دعا کردم... و در طول سال به هیچ کدوم نرسیدم.

 به پشت سرم که نگاه میکنم ، میبینم سختی هایی رو پشت سر گذاشتم

 و اون سختی هایی که ازشون به عنوان بدبختی یاد میکردم ، الآن برام شدن تجربه....

 روزهای خوب هم داشتم...که اونا هم شدن خاطره...خاطره ی شیرین.

 آدمایی رو که در عرض این ۱ سال دیدم رو به یاد میارم . خوب ها    ،     بدها  ...

 خدا دید،

 اونایی که زدن زیر قول هاشون،

  **  میان انسان و شرافت رشته باريکي وجود دارد و اسم آن قول است . توماس براس**

 اونایی که  دل شکستن،

 اونایی  که  تهمت زدن،

 اونایی که با دروغ به جایی رسیدن،

 اونایی که حق خوری کردن،

 اونایی که ...

 بخوام بگم خیلی میشه  پس بهتره :

 توی این چند روز آخر که بیشتر نزدیک میشدم به شب سرنوشت ساز...شب قدر...

 بیشتر خدا رو کنارم حس کردم.

                         خدایی که لحظه لحظه خدامه...

  بیایم قول بدیم نشیم آدم بده ...که خدا گفته :

         

               **   اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون  **

 ما ایرونی ها عادت داریم به جای اینکه یاد آوری کنیم ائمه اطهار برای چی این راه رو رفتن...

 یه میکروفن برمیداریم و میگیریم تو دستمون... و فقط گریه میکنیم.

 نمیگیم امامون علی (ع) چرا کشته شد ؟

 کدوم راه رو رفت ؟ و چرا رفت؟

 و این میشه که از دین فقط عزاداری بلدیم.

 این اصلا دین نیست.

 چیزیست نامعلوم و بی اساس به نام دین

 ما عادت داریم ازنام دین همه استفاده ای میکنیم.

 برای شهادت امیرالمومنین گریه کردن بد نیست ، بد اونه که براش گریه کنی و ندونی چرا..

 ندونی عدالت یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 ندونی یتیم داری یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟

 ندونی علی (ع) کی بود؟

 چرا بود ؟

 چی کرد که شد جانشین حضرت محمد(ص) ؟؟؟

 و فقط بدونی که حضرت شهید شده و گریه کنی و فردا روز از نو و روزی از نو...

 امام اومده که پیشوای ما باشه و اگه میگیم شیعه علیم باید بدونیم:

 شیعه ی علی بودن

                          به اسم نیست  به رسمه...

                       

                        به ریش نیست به ریشست...

                    

                          به ظاهر نیست به دله...

 

              به طراوت اشک  نیست، به مشک نیست...

                          به طراوت دل و عمله.

خدا کمکمون کنه...

 

 التماس دعا

 در پناه پناه خستگان صاحب دل

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/17ساعت 8 PM  توسط Asham  | 

...دریاب!!!

 

باید از سنگر بی سنگ تو بر میگشتم

از مدار عشق کم رنگ تو بر میگشتم

باید آن شب که فروتنانه در میدان ات

من من کشته شد از جنگ تو بر میگشتم

باید از جنگ تو با هرچه که از من مانده

ترک اسب دست و پا لنگ تو بر میگشتم

عشق تو لحن بد سیل مصیبت بار است

باید از لحن بد آّهنگ تو بر میگشتم

شعر سر سپردن از هجوم دلتنگی بود

باید از شعرک دلتنگ تو بر میگشتم

 

باید آن شب که فروتنانه در میدان ات

                  

من من کشته شد از جنگ تو بر میگشتم

 

شهیارقنبری

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/07ساعت 10 AM  توسط Asham  | 

 

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

 

آدم آورد در این دیر خراب آبادم

 

نیستم آدم اگر بازنگردم آنجا

 

زین جهت هست اگر باز کمی دلشادم

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/04ساعت 6 PM  توسط Asham  | 

لحظه ی دیدار نزدیک است.

In the name of god

 

**فرارسیدن ماه رمضان مبارک.**

 

            از ریاضت

                                 تا سعادت

                                        با عبادت

ریاضت برای ترک گناه...

سعادت یعنی رسیدن به الله...

عبادت یعنی خدمت به خلق الله...

خیلی ها روزه میگیرن ، سعی می کنن گناه نکنن .

حالا هر کسی یه جوری...

ولی وقتی اصل گناه رو نیمدونیم داریم چی میکنیم؟؟؟

وقتی رانندگی بلد نیستیم ، خوندن تابلو های کنار جاده ها به

چه دردمون میخوره؟

اگه رانندگی بلد نباشیم ، هزار تا هم تابلوی خطر

سقوط در دره ببینیم باز هم میریم تو دره...

خیلی ها انقدر اعتماد به نفس دارن که میگن ما خیلی هم

رانندگیمون خوبه...آموزشگاه میزنن.

وقتی نمی دونی هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد

چطوری میخوای انجامشون بدی؟؟؟

اینجوری میشه که میشی (...)

نمی گم بوق نزن واسه مردم...واسه بیداری مردم...

میگم جای بوق رو با دنده اشتباه نگیر.

اگه خودت راه درسته رو میری

    بوق بزن، شاید راه مال تو نیست...

شاید راه مال تو نیست...

شاید راه تو درست نیست...

 

آخه عزیز دل من...

یه نگاه بکن ببین داری چی میکنی...

جای دنده و کلاژ رو نمیدونی داری بوق میزنی واسه

 ماشین بعدی؟؟؟

نزدیک اذان مغرب میری مسجد از وقتی از خونه در میای

بیرون هر دختری رو میبینی هزار تا تهمت نا روا

بهش میزنی بعد چطوری میری وای میستی جلو خدا...

میگی اهدنا الصراط المستقیم ؟با چه رویی ؟

شاید اون دختر دلش پاک تر از دل من و تو باشه...

شاید انقدر که خدا تو دل اونه تو دل من و تو نباشه...

میگی نه ؟ خودم دیدم داره باهاش حرف میزه میگه :

خداجون قربوووووووووووووووونت برم کمکم کن (...)

ا....میخوای تو پرانتزش هم بگم؟؟؟

پرده دری کنم بعد ادعای کعبه داری کنم؟؟

نخیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییررررر.

 

اگه حاج آقا تو حجره از مشتری هاش ۲ برابر میگیره و

بعد میگه مالمه...هرچی بخوام میفروشمش...

این مسلمونیه؟؟؟

صبح تا شب غیبت و دروغ...دل شکستن و تهمت به بندگان خدا...

صبح تا شب پرده دری...

شب تا صبح احیا ؟؟؟

شب تا صبح عبادت ؟

از ملت خجالت نمی کشی ، چطوری وای میستی در پیشگاه خدا ؟

 

راستی من یه سوال دارم از خدمتتون حاج خانوم...

۳ انگشت سمت راست پای چپ لاک داشته باشه،

نمازم قبوله؟؟؟؟

بعد کجای قرآن نوشته اگه رکعت سوم نماز مغرب،

فهمیدی اشهدت رو اشتباه خوندی نمازت رو بخون...

عیب نداره...؟

فقط سورش رو بگی حله ها ...دم شما گرم...

چی ؟

من حرف بدی زدم...ببخشید دم شما گرم در مذهب شما

حرف بدیه؟؟؟

مطمئنی شما شیعه ی علی ؟

شیعه ی علی دروغ نمیگه...غیبت نمی کنه...و .. و .. و ...

یک ماه مهمون خدائیم...

مهمون که باشی یعنی خیلی عزیزی...

از خودش بخوایم راه و چاه رو نشونمون بده...

نه از خلایق...

ببینیم کجا وایسادیم.

ما الگو زیاد داریم...

رانندگی یاد بگیریم بعد برونیم...

 

لحظه ی دیدار نزدیک است.

التماس دعا

در پناه پناه خستگان

 نه به فکر خشت اول

که خودم گذاشتمش کج

نه به فکر مال دنیا

که همیشه بوده اول

نه به اتصال گوشی

و نه به وطن فروشی

نه به هست و نیست دنیا

نه به التهاب ایام

نه اونایی که نرفتن

نه اونایی که نموندن

نه به نامردای دنیا

نه به مردای قدیما

نه به سنگ ونه به شیشه

کی با تیشه زد به ریشه؟

نه به لیلی های ناکام

نه به امتحان فردام

نه به آشنا ، غریبه

بی خیال هرچی فریبه

نه به آب و نه به آتیش

واسه خونه ی تو تجریش

نه به موج سبز و باتوم

نه به میرش نه به خانوم

نکنیم فکر و بشیم بکر

یه یه ماهی ما بگیم ذکر

بیا ما با هم بخونیم

عطر کوچه رو ببوئیم

قدر این ماه رو بدونیم

و با دشمناش بکوبیم

بیا ما به فکر چاره

بشیم و باز هم دوباره

بشیم آدمای سابق

دو تا پارو با یه قایق

بریم این مسیر سبز رو

تا رسیدن به ملائک

تا رسیدن به خدامون

تا رسیدن به حقایق

به چی فک کنیم می گم من

این همه خوبی دیدم من

خوبی ها یادم نرفته

اگه بهترینا رفته

به ستاره به شقایق

به روزای خوب سابق

به گل مریم و به یاس

به امام حسین به عباس

به نگارش به حبیبش

به خدا که بود طبیبش

بهترین یاس رو میگم من

آره عباس رو میگم من

به حقیقتای رفته

به دلای پاک و روفته

به خدای اطلسی ها

به خدای بی کسی ها

به خدایی که باهامه

توی یک لحظه نگامه

واسه رفتن تکیه گامه

اون پناه گریه هامه

درد این دل رو میدونه

واسم از خوبی میخونه

به خدا که مهربونه

که اونه سایش رو خونه

اونی که روزی رسونه

که فقط اونه می مونه

که بخوایم حتی یه مو رو

تو آتیش نمی سوزونه

به رسول دین آئین

اون که بود محمد امین

به امام علی که شیره

حق رو اون واست میگیره

به عدالتش به دینش

به طریقت شریفش

چه حکومتی به پا کرد

عدل و داد و برگذار کرد

رذل و پست و بر کنار کرد

حقه ها رو حق ما کرد

شمع بیت المال رو دیدی

داغ آهن تو چشیدی؟

به فقیرا کی کمک کرد؟

به یتیما پدری کرد؟

خون عباس رو یادت هست؟

دشمناش چقد بودن پست؟

به امام عصر مهدی (عج)

واسه اون کجاها رفتی؟

آره آدم اینه رسمش

که بشیم بنده حقش

یه قدم بری خدا هم

۱۰۰ تا راه می کنه آنن

اون خدامونه بدونیم

از خودش مدد بجوئیم

 

 

  آشام

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/31ساعت 10 AM  توسط Asham  | 

یادمآمدازکتابادبیاتسومراهنمایی...

 

 

  

 

 گر نبود خنگ مطلی لگام زد بتوان بر قدم خویش گام

ور نبود مشربه از زر ناب با دو کف دست، توان خورد آب

ور نبود بر سر خوان، آن و این هم بتوان ساخت به نان جوین

ور نبود جامه‌ی اطلس تو را دلق کهن، ساتر تن بس تو را

شانه‌ی عاج ار نبود بهر ریش شانه توان کرد به انگشت خویش

جمله که بینی، همه دارد عوض در عوضش، گشته میسر غرض

آنچه ندارد عوض، ای هوشیار عمر عزیزست، غنیمت شمار

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/28ساعت 11 AM  توسط Asham  | 

 

       افسون تو بر ماتم دنیا

                                    

                              زده خیمه...

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/24ساعت 12 PM  توسط Asham  | 

...

 

         

        تا باز که او را بزند

                            

               آنکه تو را زد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/13ساعت 11 AM  توسط Asham  | 

چونتوماهیدرکجا؟؟؟

 

طلوع آیه مستجاب حضرت فاطمه (س) ،امام حسین (ع)

میلاد اسوه ی ایثار، حضرت ابالفضل العباس(ع)

و میلاد فرزند شجاعت ، امام سجاد(ع)

و میلاد بهترین یاس

بنام عباس

با مرام حسینی

مبارک.

 

جان فدایش میکنم اغراق نیست

دشمنانش را بکوبم باک نیست

لعل و کامش را ببوسم با عطش

مهرگانش بهر من دیدار نیست

ماه از ابروی کمندش رخ کشید

چون تو ماهی در کجا؟والله نیست

ما غریبیم و دگر تکرار نیست

ای حبیبا حکمت این کار چیست؟

شعر ازآشام

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/04ساعت 5 PM  توسط Asham  | 

یکیمثلمنبود...دیدم!

 

  هر که را دیدم

  از شاخه ها چیدند

  نشد بدانم چیست رمزش...

  چیست رازش

  فقط به من گفتا

  غمی بزرگ دارم

  دلی ز خون دارم

 سری پر از فریاد

          شکسته دل دارم...

 

آشام

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/30ساعت 8 PM  توسط Asham  | 

یهقهوهیتلخمهموندلمباش

 

 گریه نمی کنم نه اینکه سنگم گریه غرورم رو به هم میزنه

مرد برای هضم دلتنگی هاش گریه نمی کنه قدم میزنه

گریه نمی کنم نه اینکه خوبم نه اینکه دردی نیست نه اینکه شادم

یه اتفاق نصفه نیمه ام که یهو میون زندگی افتادم

یه ماجرای تلخ نا گزیرم

یه کهکشونم ولی بی ستاره

یه قهوه که هر چی شکر بریزی

باز هم همون تلخی ناب رو داره

 

اگه یکی باشه منو بفهمه براش غرورم رو به هم میزنم

 

گریه که سهله زیر چتر شونش تا آخر دنیا قدم میزنم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/08ساعت 9 PM  توسط Asham  |